تبلیغ

دانلود بازی کامپیوتر

دانلود بازی Stronghold: Warlords
مطالب " مهدویت "مقالات مذهبی

غایت حکومت جهانی در شعار‌های لیبرالیسم و باور‌های‌ مهدوی

غایت حکومت جهانی در شعار‌های لیبرالیسم و باور‌های‌ مهدوی – غایت حکومت جهانی در شعار‌های لیبرالیسم و باور‌های‌ مهدوی

غایت حکومت جهانی در شعار‌های لیبرالیسم و باور‌های‌ مهدوی

غایت حکومت جهانی در شعار‌های لیبرالیسم و باور‌های‌ مهدوی

رسالت حکومت جهاني از منظرهاي مهدوي و ليبرال دموکراسي چيست؟ به نظر ميرسد ميان دو ديدگاه اسلام و ليبراليسم در اين زمينه، تمايز بنيادين وجود دارد؛ زيرا هيچ وحدت نظري از نظر هستي شناسي، معرفت شناسي و انسان شناختي ندارند و اختلاف بين دو منظر، مبنايي است. ليبراليسم، منافع طبقه خاصي (سرمايه داري) را مورد توجـه قرارداده، الگوي ارائه شده آن، بيشـتر جنـبه شعـاري و تصنعي دارد. عدم واقع گرايي و افسانه بودن ارزش‌هاي انساني از نگاه ليبرال دموکراسي، مانع اساسي براي تحقق رسالت چنين حکومتي است؛ اما اسلام که به صورت عام مي‌انديشد، تمام تلاش خود را در اين زمينه مصروف كرده، تا با توجه به کرامت و شخصيت همه انسان ها، الگوي کاملي براي حکومت جهاني ارائه نمايد؛

بررسي و مقايسه نگرش‌های اسلام و لیبرالیسم
به نظرمي رسدکه براي ارزيابي تام، لازم است به تمام ابعاد اين دو انديشه توجه شود. بنابراين، با لحاظ اين نکته مقايسه را در سه بعد معرفت شناسي، هستي شناسي و انسان شناسي مورد توجه قرارمي دهيم.

الف. مقايسه درمعرفت شناسي
آنچه مکتب ليبرال بدان اعتقاد دارد، ابزار حسي و عقل ابزاري است. ابتناي چنين انديشه اي در شناخت شناسي، لوازم و توابعي را در بردارد که در تمام آثار وجودي، ظاهرمي شود. اگر به ابزار حسي در معرفت شناختي محدود شويم، قطعاً آنچه را که ليبراليسم در باب قانون، آزادي، عدالت و… گفته است، مطابق عقيده شان صحيح خواهد بود؛ زيرا هيچ يک از اين واژه‌ها و اصطلاحات، قابل ادراک حسي نمي باشند؛ بنابراين همه اين عناصر، مفاهيم خيالي‌اند و در جامعه انساني، دولت مولد اين امور است.

انديشه ليبرال بر اين امر، مبتني است که نظام هستي، به عالم مادي محدود است و غير از آن، حقيقتي وجود ندارد؛
انديشه ليبرال اگرچه اين عبارات را مورد استفاده قرارمي دهد، براي هيچ يک از اين اصطلاحات، مفاهيم ارزشي قائل نيست؛ بلکه همه اين‌ها را امور اعتباري مي‌داند؛ اما اسلام، درمعرفت شناختي به چندابزاري معتقد است؛ يعني در شناخت انسان معرفت او را به حس، محدود نكرده، بلکه ابزارهاي ديگري را چون قلب، عقل و وحي را دخيل مي‌داند و انسان را به عنوان خليفه الهي (وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَليفَة) (بقره: ۳۰) در عالم هستي معرفي مي‌کند.

بنابراين قلمرو معرفتي در انديشه ديني، بسيار وسيع‌تر از حيطه معرفتي در انديشه ليبرال است؛ به همين سبب در مفاهيم ياد شده، اسلام معتقد است که اگرچه آزادي و قانون قابل درک حسي نمي باشند، از حيث عقلاني در جامعه قابل ادراک هستند. آن گونه که ما معتقديم نظام تکوين و تشريع، بر محور حق و عدالت و آزادي استوار است. «بالعدل قامت السموات والارض»

ب.هستي شناسي
انديشه ليبرال بر اين امر، مبتني است که نظام هستي، به عالم مادي محدود است و غير از آن، حقيقتي وجود ندارد؛ اما اسلام، وجود را محدود به عالم ماده نمي داند، بلکه معتقد است وراي اين عالم، عوالم ديگري نيز هست.

اگر هستي را به عالم ماده محدود بدانيم، آزادي، عدالت و ساير مفاهيم حياتي، معناي محدودي خواهند داشت؛ اما اگر فراتر از عالم ماده باشد، واژه‌هاي مزبور، مفاهيم کلي تري خواهند يافت؛ به همين سبب مشاهده شد تعريفي که ليبرال دموکراسي از مفهوم آزادي ارائه کرده، با آنچه که اسلام تعريف نموده، تفاوت بنيادين دارند و اختلاف بين ليبرال دموکراسي و اسلام، يک اختلاف مبنايي است، نه بنايي.

بیشتر بخوانیم:
نیاز بشر به حکومت جهانی
خصوصیت حکومت جهانی موعود

ج. انسان شناسي
شناخت و معرفت نسبت به انسان از اهم موضوعات فلسفي است. دربارة اينکه انسان چيست و آيا به همـين كالبد ظاهري خلاصه مي‌شود يا علاوه بر جسم مادي، داراي بعد ديگري مي‌باشد يا نه، دو ديدگاه مطرح شده است. ديدگاهي معتقد است انسان، به جسم مادي محدود مي‌شود و نگاه ديگر اينکه انسان علاوه بر جسم، داراي ابعاد ديگري مانند روح مي‌باشد.

ليبرال دموکراسي به ديدگاه اول و اسلام بر نگاه دوم نظر دارد. اگر انديشه ما بر اين امر مبتني باشد که انسان به جسم مادي محدود مي‌شود، ارزش‌هاي انساني در حيطه ظواهر او که همان جنبه حيواني است، محصورمي‌شوند.غايت حکومت واحد جهاني در جامعه مهدوي، توحيد محوري، اجراي عدالت فراگير و بهره مندي عموم مردم از مواهب و نعمات مادي و معنوي به صورت مساوي و در يک تعبير، سعادتمندي بشري است.

با اين نگاه، جا دارد که مفاهيم ارزشي و انساني که براي نوع انساني مشترکند و رسالت حکومت جهاني بر آن مفاهيم مترتب است، معاني خود را تغييردهند، براي مثال لفظ آزادي چنين تعريف شود که «آزادي يعني رهايي از همه قيد و بند‌هاي انساني و در هم شکستن همه مفاهيم ارزشي، و استقرار در حيات حيواني» يا عدالت و قانون، معناي واقعي خود را از دست داده، به واسطه دولت و قدرت حاکمه معنا شوند. انسان دنيوي، الهه اي است که بي پرده از اصالت خود سخن مي‌گويد، لذا جايي براي شريعت و مجالي براي سلوک نيست. دانش و علم، تجلي قدرت و ابزار آزادي و اقتدار اوست .

اما اسلام که فراتر از آنها مي‌انديشد، اين نگاه را برنمي تابد؛ يعني مقام انساني در انديشه ديني از جايگاه خاصي برخوردار است. او برترين موجود، خليفه خدا، واجد همه اوصاف ذات ربوبي و عصاره نظام هستي است(امام خميني، ۱۳۸۸: ص۴۲). وقتي که با اين ديدگاه، به انسان نگريسته شود، تمام عناصر و عوامل دخيل در امور اجتماعي و سياسي از قبيل عدالت، قانون و… مفاهيم ديگري خواهند يافت و در حقيقت، محدود نگري دربارة انسان و ارزش‌هاي انساني، معنا نخواهد داشت؛

جمع بندی
به طور کلي مي‌توان گفت که درحقيقت، هدف جهاني شدن غربي، تأمين آزادي تصنعي و منافع عده اي خاص است؛ اما غايت حکومت واحد جهاني در جامعه مهدوي، توحيد محوري، اجراي عدالت فراگير و بهره مندي عموم مردم از مواهب و نعمات مادي و معنوي به صورت مساوي و در يک تعبير، سعادتمندي بشري است. اين دو نوع حکومت، درجهاني شدن و وحدت جهاني، همگرايي دارند؛ اما درتعيين محتوا و الگو ها، کاملاً مغاير بوده، اختلافشان مبنايي است؛ لذا در رسالت آنان نيز تمايزاتي ايجاد مي‌شود که با بداهت عقلي قابل درک است.

حکومت جهاني مهدوي، حکومت تهي از تبعيض ها، و سرشار از عدالت و برابري، امنيت و معنويت، صلح، سلم و سازش خواهد بود كه با نمايان ساختن شاخه‌هاي ديگر علوم، و در هم آميختن آن با ايمان، موجبات تکامل علوم و عقول را فراهم مي‌آورد؛ اما علم درجامعه تحت نظام سرمايه داري، محدود مي‌شود؛ از اين رو ميان حکومت جهاني‌اي که اسلام پيام آور آن است و جهاني کردني که غرب براي آن مي‌كوشد، تفاوت بنياديـني وجود دارد. جهاني بودني که اسلام منادي آن است، بر پايه محافظت از حرمت، منزلت و کرامت بني آدم قرار دارد و بر اساس اصل مساوات و کرامت انساني بنا شده است.

در روايتي از امام باقر عليه السلام نويد داده شده است كه: يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُ شَرْقَ الْأَرْضِ وَغَرْبَهَا؛ خداوند، شرق و غرب جهان رابراي او فتح مي‌کند و تمام عالم را زير پرچم او قرارمي دهد
علي رغم اينکه در نظام ليبرال دموکراسي مؤلفه‌هاي به ظاهر مقدسي از قبيل آزادي، انسان گرايي، عقل محوري و علم مداري و… به کار رفته‌اند، هيچ يک از اين اصول يا ويژگي هايي که در آن است، با مفهوم ديني‌اي که در فرهنگ اسلامي کاربرد دارد، هماهنگي ندارد. نگرشي که صرفاً در جهت تأمين آزادي صوري است، چگونه مي‌تواند به سعادت بشري بينديشد؟

انديشه حکومت جهاني اسلام که آيات و روايات معصومان عليهم السلام تحقق قطعي آن را نويد داده، متضمن تفکر مترقي و تکامل گرايانه اي است که به نيازهاي معقول و فطري بشري؛ توجه كرده از زمينه‌هاي مناسبي براي فراگيري بهره مند است و براي تمام جوامع قابل پذيرش است؛ لذا از حيث رسالت، هيچ وجه اشتراکي ميان اسلام و ليبراليسم نمي توان يافت و با اطمينان مي‌توان ادعا كرد که جامعه موعود مهــدوي داراي اهداف و انگيـــزه‌هاي مختلفي مانند اجراي عدالت اجتماعي، امنيت فراگير، آموزش و پرورش و رشد و تربيت انسان‌هاي ايمان آورنده به خداوند است. در روايتي از امام باقر عليه السلام نويد داده شده است كه: يَفْتَحُ اللَّهُ لَهُ شَرْقَ الْأَرْضِ وَغَرْبَهَا (مجلسي، ۱۴۰۳: ج۵۲، ص۲۹۳). خداوند، شرق و غرب جهان رابراي او فتح مي‌کند و تمام عالم را زير پرچم او قرارمي دهد و اين حکومت وسيع و يکپارچه جهاني باعظمت و شکوه فراوان شکل مي‌گيرد، بنابراين، آينده از آن مکتب اسلام است.

منبع: تبیان
پی‌نوشت:
این متن خلاصه ای است از مقاله “بررسی رسالت حکومت جهانی مهدوی و ليبراليسم” به قلم سيده عاليه آذرطوس که در شماره ۳۵ ماهنامه “انتظار موعود” منتشر شده است.


مقاله مهدویت + تسلیم و جامعه مهدوی

دانلود فیلم هندی
دانلود سریال خارجی
لینک های خراب را در قسمت نظرات گزارش دهید. (در کمترین زمان ممکن اصلاح میشود.)

 برای دانلود از سایت فیلترشکن یا VPN خود را غیرفعال فرمایید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دکمه بازگشت به بالا